پارت صد و دوازده :

با کمی فاصله از او، کنارش دراز کشید. خیره به صورت غرق در خوابش، میان اتاق نیمه‌تاریک، خاطرات اوایل ازدواجشان را مرور می‌کرد. یاد اولین شبی افتاد که محرم شده بودند، چطور افرا با بدخوابی بی‌وقتش، آب روی آتش خواستنش ریخته بود... لبخند کمرنگی روی لب‌هایش نشست و به یاد شب‌های بعد از آن افتاد، که افرا از سر حسادت، مانع خوابیدن او کنار ساغر می‌شد و گاهی هم بین‌شان می‌خوابید.
میان دریای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    1

    آخی فرحان دلم براش سوخت 🥺🥺عالی بود مرسی نگار جونم ❤️💋

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️