مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و سیزده :
افرا زودتر از روزهای قبل، از خواب بیدار شده بود و تصمیم داشت امروز، صبحانه را برای طاها و ساغر آماده کند. برایش خندهدار بود اما در این مدت که با طاها زندگی کرده بود، خانهداری را از او یاد گرفته بود! خامه، عسل، کره و پنیرخامهای را هر کدام داخل ظرفهای مخصوص خودش، روی میز چید. چای را همراه کمی هل و دارچین دم گذاشت و سراغ نان رفت. سعی داشت هرچه سلیقه دارد، به کار گیرد و میز را زیبا بچین
لطفا صبر کنید...

م
1چه پررو سمانه،هرچی ازدهنش اومده بار افرا بیچاره کرده تازه انتظارداره طاها دودستی تقدیمش کنه هیچی به فرحان هم نگه