پارت صد و سیزده :

افرا زودتر از روزهای قبل، از خواب بیدار شده بود و تصمیم داشت امروز، صبحانه را برای طاها و ساغر آماده کند. برایش خنده‌دار بود اما در این مدت که با طاها زندگی کرده بود، خانه‌داری را از او یاد گرفته بود! خامه، عسل، کره و پنیرخامه‌ای را هر کدام داخل ظرف‌های مخصوص خودش، روی میز چید. چای را همراه کمی هل و دارچین دم گذاشت و سراغ نان‌ رفت. سعی داشت هرچه سلیقه دارد، به کار گیرد و میز را زیبا بچینØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    چه پررو سمانه،هرچی ازدهنش اومده بار افرا بیچاره کرده تازه انتظارداره طاها دودستی تقدیمش کنه هیچی به فرحان هم نگه

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    آخی افرا بالاخره فهمید🥺🥺عالی بود مرسی نگار جونم 💋💋میشه پارت هارو بیشتر کنی لطفا 🙏💋

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️