پارت چهارده :

گذری به شش ماه پیش»
با احساس نرمی‌ای روی صورتم‌ به خودم اومدم، انگشت‌هاش روی سرتاسر صورتم نوازش‌وار لغزید و موهام رو به پشت گوشم سوق‌ داد، لبخند کمرنگش با دیدن چشم‌های بازم جون گرفت و چشم‌هاش درخشید.
- بیدار شدی؟
لب‌های خشکم رو با زبون تر کردم و نگاه جستجووارم رو حول اطرافم چرخوندم.
- خوبی؟
بدون اینکه جوابش رو بدم فقط در سکوت بهش نگاه کردم.
- بچه‌اش رو بیار تا ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    3

    ❤🥺🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️