پارت سی و پنجم :

شیدا داخل خانه سرک کشید و با دیدن تصویر آرش، نیشخند زد.
- اوه اوه... اوضاع داره قاراشمیش میشه، من برم دنبال آزمایش خون!
قدمی عقب رفت و چشمکی حواله‌ی مهوا کرد.
- من برم ساختمون خالی میشه، بهونه‌ی حموم رفتنم که دستت دادم!
مهوا لب گزید و دمپایی مقابل پایش را برداشت که شیدا خنده‌کنان سمت پله‌ها رفت. آرش باز هم زنگ را فشرد و این‌بار گوشی‌اش را از جیبش بیرون کشید و تماس گرفت. م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیدا

    1

    خیلی خیلی زیبا قلمت ماندگار نگار جوونی وااای مگ آرش کار وزندگی نداره اول صبحی اومده در خونه مهوا، از کار اخراج میشی هاا

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    فراموش کردم که عضوشدم 😁میخونم توهرپارت نظرم میگم💋

    ۲ سال پیش
  • گلی

    0

    🌹

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    1

    سلام رمان هاتون عالی هستن من همه ی رمان های شما رو قبلاً خوندم

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    سلام به روی ماهت، ممنون از همراهیت عزیزم♥

    ۲ سال پیش
  • گلی

    0

    آثار قبلی را هم خوندم

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم♥🙏🏻

    ۲ سال پیش
  • محیا

    0

    مهوا با دیدن امیر که بیشتر اتیش میگیره و عصبی میشه ، حداقل یکتا میموند پیشش

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود خیلی ممنون ❤️❤️بد جایی تمام شد🥺

    ۲ سال پیش
  • رویا

    1

    بد جایی تموم شد🥲 مشتاقم ببینم امیر چی برای گفتن داره بازم ممنون نگار عزیز❤️🥰

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    ❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    بی صبرانه منتظر پارت بعدیم ببینیم پرروخان چه توجیهی برای کاراش داره هرچندبتظرم فقط برای امرونهی اومده

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    وای بالاخره امیر خودشو به مهوا نشون داد خیلی مایلم بدونم با وجود محرم بودن چی باعث جدایشون شد ممنونم نگارجون ♥️💋♥️

    ۲ سال پیش
کپی شد!