پارت سی و چهارم :

مهوا سرش را پایین انداخت و چهره‌اش در هم شد. حامی همان اندازه که مهربان بود و ملاطفت به خرج می‌داد، به وقت عصبانیت، جدی و ترسناک می‌شد. تشر که می‌زد، زبان دخترک بند می‌آمد و حرف‌هایش را از یاد می‌برد. همین خشم کنترل‌نشدنی، آن حادثه‌ی تلخ را رقم زده بود.
مهوا نگاهش را از دست مشت‌شده‌ی حامی بالا برد و به چشمانش خیره شد. چطور این چشمان تیره و نافذ، گاهی آرامش می‌داد و گاهی ترس به ج

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شهناز

    0

    سلام خسته نباشید واقعا عالیه خیلی خوشم امد

    ۱ سال پیش
  • مریم

    1

    امیره

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    عالی مرسی نویسنده جونم

    ۲ سال پیش
  • محیا

    0

    آرش سر صبح دم خونه مهوا چیکار میکنه؟؟ چرا نمیشینه سرجاش

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    4

    خوب من که هم یک عمر تاوان خواندم هم مجهور عشق خواندم حالا چه کنم😁

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ای جانم... پس از اون خواننده‌های همیشگی و قدیمی رمانای من هستی. خیلی افتخار می‌کنم به داشتنتون مهربون، ممنونم🥰😘❤❤

    ۲ سال پیش
  • رویا

    2

    پارت خیلی کوتاه بود یا من خییلی مشتاق بودم چرا انقد طول میکشه آخه تا پارت بعدی🫠 دستت طلا نگار جون❤️🌹

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    عزیزم... پارت امشب رو طولانی‌تر گذاشتم. خوش بشینه به نگاه قشنگتون، ممنون از انرژیت ❤😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!