آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت دوازده :
مهرداد طنزآمیز ادامه داد:
ـ واقعاً جای بابام خالیه!... کافیه الآن اینجا بود و میدید با زاویهی نود درجه نشستی رو پای پسرش و داری حسابی خودت رو براش لوس میکنی... فکر کنم کمترین عکسالعملش این میشد که سهمالارثم رو دخترونه میکرد و میگفت، "تو از مردونگی چیزی به ارث نبردی پسر."
لب شمیم به لبخندی زیبا باز شد:
ـ من که چندان روی مهربون بابات رو ندیدم اما مامانت میگه، جو
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

روژان
0کاش شمیمم باخودش ببره چیه زنش تنها باشه اینو دوست نداشتم وترسیدم