آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت یازده :
در برابر نگاهی که شمیم دزدید، گره ابروانش را شل کرد و با شوخطبعی گفت:
ـ حالا خیلی دلت شور نزنه. دیشب رو کنار "تویوتا کُرولا" خوابیدم. صندلیش به نرمی و گرمی آغوش دوستدختر خودم نبود اما از خونهی پدرش بیمنتتر بود.
از طنز کلامش لبهای شمیم به خنده باز شد و محکم به آغوش مهرداد چسبید. کمی بعد هر دو به اتفاق پایین رفتند.
شمیم از دیدن دستبند و گل خیلی بیشتر از انتظار مهرداد
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سمیرا
2مهرداد با اینکه شخصیت منطقی داره و لوس نیست اما ابراز عشقش به شمیمو خیلی دوست دارم میدونه چی رو کجا بگه مرسی خانوم جاری. قلمتون گرم و دلنشینه
۲ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، مهرداد منطقی و در عین حال عاشقپیشهست😍
۲ سال پیشSedi
2عالی
۲ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
نگاهتون عالیه عزیزم. ممنونم از همراهیتون🌺🙏
۲ سال پیشرابعه
1عالی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

میم
0خیلی عالیه 👏