پارت پنجاه و نهم :

این بار من گیج بودم. با کمی حرص گفتم:
-صبر کن پندار! تخت گاز داری کجا می‌ری. من به کوهیار زنگ زدم، اما جواب نداد. بعدش تو پیش خودت چی فکر کردی؟ کوهیار همکار من و دوست منه. اگر قرار بود باهاش ملاقات عاشقانه‌ای داشته باشم یا دلم براش تنگ بشه قطعا همون رابطه‌ای که تو ازش حرف می‌زنی رو شروع نمی‌کردم. حالا بهم بگو دقیقا اینا رو از کجات درآوردی؟ می‌شه بگی منم بدونم؟!
مکثی کرد و پوفی کشید

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    سوگل عاشق کوهیاره؟؟؟خدایا ما دخترا سر چ عطیقه هایی باهم رقابت و دشمنی میکنیم؟؟؟؟؟آخه مهوا خانو ول میکنه میچسبه به این کپل توهمی؟؟؟؟؟

    ۸ ماه پیش
  • hana

    0

    مرسی قشنگ بود🤗

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    خودش وکیله میخواد وکیل بگیره ،کسیکه از حق خودش نتونه دفاع کنه تازه میخواد ازحقوق زنان دفاع کنه

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    ☺️عزیزم یه دکتر خودش دکتر نمیره؟

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    اتفاقاالان همه احساس دکتر بودن میکنن برای همه هم دارو تجویز میکنن دیگه یه دکتر اگه بیماریش جدی باشه شااااااید پیش متخصص بره

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏💐

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️