پارت پنجاه و هشتم :

غرورم رو زیر پا گذاشتم، کنار خیابون ایستادم و یه دربست گرفتم. مردد آدرس خونه‌ی سوگل رو دادم. امیدوار بودم خونه باشه و مثل من آخرین برخوردمون رو ندید بگیره.
یک ساعتی تا اونجا راه بود؛ پس چشمام‌و بستم سعی کردم به هیچ‌چیز فکر نکنم. با رسیدیم گفتن راننده چشمامو باز کردم. دست کردم تو کیفم و دیدم پول ندارم! آه از نهادم بلند شد.
رو به راننده گفتم:
-یک دقیقه صبر کنید برم پول بیارم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    چرا کسی اون عفریته رو *** نمیکنهههههههه😤😤😤😤😤😤😤😤😤

    ۸ ماه پیش
  • لیلی

    1

    ای شیوای ***😆😆

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    عالیییی 👏👏

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    وای از دست شیوا.ممنون زیبا بود💐

    ۲ سال پیش
  • دانه

    1

    عالی مثل همیشه...

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️