شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت چهل و پنجم :
- خیلی خب؛ درجریانید که دخترتون به همهی دوستاش گفته پدرش صاحب یکی از برندای معروف گز و سوهانه؟ یا مثلا گفته یه بار یه تولدی روی کشتی براش گرفتید؟ و اینکه گفته یه ویلای چند هزار متری تو ترکیه دارید؟
بهت زن اینبار جایش را به شرمی قدیمی داد!
- نه!
حدس این جواب را میزد؛ اما این حال را نه.
- و اینکه اینها حقیقت داره؟
- نه!
- میشه بیشتر توضیح بدید؟
زن بغضش را فرو خورد و ن
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
الناز 27
0به خاطر حرف مردم دخترتونو به کشتن دادین صمیمیتم که زیر خط فقر الان این اشکا چ فایده داره دیگه😔😔😔😔
۴ ماه پیشثریا
6هر چی میشه حرف آبرو میزنن🥲
۱ سال پیشآیرین
0مثل همیشه عااااالییییی
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
💋😍❤️
۲ سال پیشساره
8قطعا زندگی زیبا تر میشد اگر پدر و مادرمان به حرف مردم نبودند
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مومنی
0تا اینجای داستان خیلی خوب روایت شده.خیلی خوب داستان داره پیش میره.گیرایی خوبی داره.ممنون از نویسنده