پارت سی و دوم :

گونه‌های دخترک رنگ گرفته بود و زبانش نمی‌چرخید که حرفی بزند. امیر جلوتر آمد و همانطور که خاک از شلوارش می‌تکاند، پرسید: خوبی؟ بقیه کجا رفتن؟
حنانه با لکنت جواب داد: اوم... م... من... یعنی تو...
لبخند امیر پررنگ‌تر شد و گفت: جن دیدی مگه دختر؟ چرا اینقدر هول شدی؟ خودتم باورت شده من همون هیولایی‌ام که همه ازش حرف می‌زنن؟
حنانه لبه‌ی روسری‌اش را دست کشید و نگاهش را پایین انداخت. س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    آخه ازدردی که امیرنمیدونه🙏

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    5

    ارش شاکیه چوت دلش پیش حناوفک میکنه حنا عاشق امیره بنظرم حنا هم عاشق ارش

    ۲ سال پیش
  • رویا

    1

    ممنون بابت پارت هدیه ممنون نگار عزیز❤️

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم❤

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    🫀🫀

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    3

    سپاسگزارم از بابت پارت هدیه ، الان امیر طلبکار شده که دو نفررو گذاشته سر کار ؟ممنونم نگار جون🙏♥️💓♥️

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    🙏❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!