تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت چهل :
صدایم آنقدر بلند و مهیب بود که لحظهای انعکاس فریادم، کل فضای این اطراف را در برگرفت.
با قدمهای کوتاه و پیوستهام، همانطور که از سیگار میان لبهایم کام میگرفتم به سمت آن مرد حرکت کردم. آن مرد تا فریاد من را شنید، ایستاد.
مهرو نیز تا قیافهی آشنای مرا نگریست، سراسیمه و بیدرنگ پشت آن مرد پنهان شد.
در ذهن آن دختر چه میگذشت! از چهکسی فرار میکرد و پشت چهکسی پنهان Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیت پروانه جان♥
۱ سال پیشلیلی
0واه واه این داوین چقد مغروره من اِلم من بِلم...حالا ازخنگی مهرو به سبب مونث بودنم فاکتور گرفتم خخخخخخخخ🤣🤣🤣🤣🤣
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
والا میبینی لیلی جان؟ جفتشون یه تختشون کمه🤣حالا مهرو دو تختهش بیشتر کمه🤣🥲
۲ سال پیشصحرا
3درسته یکم خنگه😂امامن درک نمیکنم چرا۹۹ درصد آقایون فکر میکنن طرفشون ازقصدو اگاهی اینکارو کرده البته اینکه روحیه واحساس خانم هااونقدر پاکه ک این حجم از سیاعی اکثر مرد هارو نمیتونن درک کنن بی تاثیر نیست
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقااااا، خیلی خوب توضیح دادی گل زیبا🥲🌻🌱
۲ سال پیشمحیا
2حالا مگه جفتشون کوتاه میان😐
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
شخصیتهای هرکدوم متفاوته گلی. یکی مغرور و یه دنده و زخم دیده یکی پر از غم و تنها و پر از مشکل. معلومه به همین راحتی کوتاه نمیان😁😂 مرسی از حضورت و نگاه زیبات🌸🍀
۲ سال پیشستاره
2چقددچارسوتفاهم میشن اینا🤣😂
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
خیلییی🤣😂🥀
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پروانه
0هیجان انگیزه