پارت سی و نهم :

تا ماشین را مقابل ورودیِ پارک متوقف کردم بی‌تعلّل، به‌سمت دینا چرخیدم و با تکان دادن اَبروانم از او خواستم تا از ماشین پیاده شود و به دنبال آن دختر برود.
تا همین‌جا هم که آمده بودم تنها به‌خاطر احترامِ به آقا بزرگ بود و هیچ دلیل دیگری نداشت.
دینا بی‌توجه به من، همچنان روی صندلی نشسته بود و قصد پیاده شدن هم نداشت.
طلبکار و مثل همیشه حاضر جواب بود.
- تو این‌جا لم بدی اونâ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • صحرا

    0

    اوه اوه تا پارت بعد یعنی من چطوری صبوری کنم اخه کسی درمان این کنجکاوی منو تا پارت بعد میدونه☹️

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    هیجان رمان به اینه که پر از کنجکاوی باشه😁مرسی از صبرت گل🌸🌱

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    0

    ادم باید خیلی بی وجدان باشع این صحنه رو ببینه چیزی نگع

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا🥲🥀مرسی از نگاه زیبات🌸

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    زیبا بود ممنون💐

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنون از شما🌱🌹

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    جالب شد

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    👏👏👏👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    🌹🌸✨

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    1

    میگم نویسنده جان اینقد این مهروی بدبختو خنگش کردی گناه ادره واااا!!!!!😁😆😂🤣

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خنگ جذابه🤣باید از خداش باش انقدر خنگ آفریدمش😂🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️