پارت هفتاد و هشتم :

چشمانم تار می‌دیدند.
اهمیتی نداشت، این‌که شانه‌ام می‌سوخت هم اهمیتی نداشت. این‌که سرم سنگین بود یا به محض خروج از خانه یادم افتاد از آن قرمه‌سبزی لعنتی نخوردم هم اهمیتی نداشت. قطرات ریز و درشت باران به تن لرزانم شلاق می‌زدند، باز هم اهمیت نداشت.
چند جوان سرخوش از کنارم گذشتند و ریمل ریخته شده از چشمانم را به تمسخر گرفتند، باز هم اهمیتی نداشت. همسایه دیوار به دیوارمان که دختر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • چیپسی

    4

    من ماکارانی میخوام 😞😭

    ۶ ماه پیش
  • بنفش علی

    4

    بگییییید یکییییی بیاددد به منننن بگهههه منمممم توروووو میخواممممم عرررر دارم روانی میشم😭🥲

    ۶ ماه پیش
  • نیایش

    1

    وسط گریه خندیدم مامانم فکر میکنه روانی شدم ..

    ۶ ماه پیش
  • Rez

    4

    من تو رو میخوام . وایییییی عرررررر ذوق من مردم

    ۸ ماه پیش
  • یه بنده ی خدا

    6

    وای من مشهدیم حرفای حمید با لحجه می خوندم ذوق می کردم .باحال بود

    ۱۲ ماه پیش
  • هستی

    6

    این روز ها که دارم این رمان رو میخونم نت ها ملی شده و یه یوتوبر بلاگر هست اشکان مشهدیه بچم، با لهجه هم حرف میزنه بیشتر وقتا و دل تنگش شدم و حتی خبر هم ندارم از حالش ، و خوندن خط های حمید برام تداعی لهجه اشکان بودن و منم با لهجه خودش میخوندم😂

    ۸ ماه پیش
  • الی

    22

    من خطاب به میکائیل : منم تورو می خوام🫠🫠🫠

    ۸ ماه پیش
  • صفیه

    9

    منممم تورو میخوامممممم وااییی میکائیل 😩😩

    ۱۲ ماه پیش
  • محبوبه

    27

    ولی بیاین قبول کنین همش تقصیر حابیل بودچون عرضه نداشت از زنش دفاع کنه جلوی باباش وعمش چون نمیتونست جلوی حرفاشون وبگیره چون میدونست اونا با خزان مشکل دارن بعدمیرفت مسئله بیماری خزان و که یه چیز شخصی بین خودشون دوتابودوجلو اونا میگفت چون اگه گذاشته بودمیکاییل به عشقش برسه میکاییل مراقبت میکردازش

    ۱۲ ماه پیش
  • سارا

    1

    واییی خدااا قشنگ قشنگگگگگگ ممنون مرجان خدا قوت یاعلی ❤️

    ۱ سال پیش
  • Maedeh_pcy

    10

    نمیدونم بخندم یا گریه کنم یا اکلیلی شممممم؟؟؟🤣🤣😭😭😭😍😍

    ۱ سال پیش
  • منا

    3

    عالی ترین رمانی که خوندم

    ۱ سال پیش
  • آذر

    25

    منم تورو میخوام میکائیل حداقل یکی مثل تو!🥲😄

    ۱ سال پیش
  • سارا

    25

    ینی وسط این بلبشو این حرفت عالی بود🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • داریوش فن

    23

    منم داریوش میخوام کی به کیه🦦

    ۱ سال پیش
  • مهی

    20

    یاد آریل افتادم من چایی میخوام..

    ۱ سال پیش
  • افرا دوست پرنیان

    9

    کاش یه میکائیلم اینجا بود برا منم میخرید... هعیییی یا یه شوران که تشویقم کنه تا دهن همه رو صاف کنم هعیییییییییییییییی

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️