قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت صد و هشتاد و سوم :
سجاد با خنده گفت:
- نکنه من لوت دادم؟ اون زمان فراری بودم، شاید گیر افتادم، بعد خواستم تو رو بندازم وسط خودم قسر دربرم.
ایرج با اخم گفت:
- جز تو و مامان هیچکس خبر نداشت من روی کاغذهای آبی واسه روزنامهی امید فردا به اسم «ج-کوزهگر» مقاله میفرستم ولی به جفتتون هم مطمئنم که محاله همچین کاری بکنید. بعدش هم اگه یکی منو لو داده بود تا الان صبر نمیکردن، میاومدن دنبال

لطفا صبر کنید...

سارا
0و سجاد *** من میشود 😜