پارت صد و هفتاد :

**فصل بیستم**


یکی از دو پشتی کنار دیوار را که به نظرم کج بود، کمی جابه‌جا کردم و بلند شدم. نگاهی به خانه انداختم که شکل گرفته بود. فضای کوچکی داشت اما نسبتاً تکمیل بود، یک هال کوچک، یک اتاق و آشپزخانه. توالت و حمام هم در حیاط بود و با صاحب‌خانه مشترک.

یارعلی که با یک کارتن داخل آشپزخانه رفته بود، بیرون آمد و پرسید:
- ظرف‌ها رو بچینم یا خودت می‌چینی؟

- تو بچ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    1

    💋💋💋

    ۲ سال پیش
  • فرناز نخعی | نویسنده رمان

    😘😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️