پارت صد و شصت و نهم :



گیس ‌بافته‌ام را محکم چسبیدم، انگار بخواهم از آن محافظت کنم. نفس آه‌مانندی بیرون دادم.

- باشه، اگه راهی نیست دیگه باید کوتاه کنم. مثل خیلی چیزهای دیگه که از اول تابستون برام پیش اومده و خوشم نمی‌اومده ولی مجبور شدم باهاش کنار بیام.

مقابلم ایستاد و چشمان سیاه درخشانش را گره زد به صورتم. لبخندش عمیق‌تر شد.

- خوشم می‌آد که موقعیت رو خوب درک می‌کنی. دختر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    0

    💋💋

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️