قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت صد و شصت و ششم :
روی چمنهای کنار نهر نشسته و خیره شده بودم به چینوشکن امواج آب که مثل یک پارچهی حریر لطیف که در باد به رقص آمده باشد روی هم میغلتیدند.
نزدیک غروب بود و هالهی نارنجی خورشید که به افق مغرب نزدیک میشد روی آب تلألوی زیبایی داشت اما دلم مثل سیروسرکه میجوشید.
نمیدانستم یارعلی توانسته از آن خانه جان سالم به در ببرد یا نه. اگر نمیآمد چه میشد؟
طاق
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
1عالی از همه نظر و همه لحاظ..ممنون
۱ سال پیشفاطمه
1همه چیز عالیه،فقط ***..کاشانی هیچ وقت با شاه نبود یعنی شاه همیشه بر علیه مردم بود و کاشانی تلاش میکرد که به نفع مردم کار کنه و حتی چند بار توسط شاه تبعید شد..
۲ سال پیش
فرناز نخعی | نویسنده رمان
در مورد کاشانی تاریخ اینطور میگه که مدتی علیه شاه بود و همراه مصدق اما در زمان کودتا تغییری ناگهانی داشت و با کودتاگران همراهی کرد، به نفع شاه و علیه مصدق.
۲ سال پیشساناز
2🫀🫀🫀
۲ سال پیشمریم گلی
3چه کار خیری تابان کرده بود که خدا یار علی سر راهش گذاشت ،ممنونم نویسنده جان
۲ سال پیشسارا
3اخی 😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آیدا
2سلام خانم نخعی عزیز، این ماجرای خیانت شاه به مصدق هم داستانی هست که *** و انگلیس علیه شخصیت های بزرگ ایران ساختند تا اون ها رو تخریب کنند. متاسفانه با این تهمتی که به آیت الله در رمان زدید حق الناسی سنگین رو بر گردن خودتون گذاشتید