قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت صد و شصت و پنجم :
علی که در یک اتاق بزرگ روی پتویی با ملافهی سفید نشسته بود، یک قند دیگر توی دهانش گذاشت و با حوصله باقیماندهی چای داخل استکان را توی نعلبکی طرح ناصرالدین شاه ریخت، تا جایی که میتوانست آهسته چای را نوشید اما بالاخره چای تمام شد و او نعلبکی را در سینی برنجی کوچکی گذاشت که جلویش روی زمین بود.
به پشتی ترکمن پشت سرش تکیه داد و به آیتالله کاشانی که مقابلش روی تشکچهی ترمهای ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
پناه
1مانا باشید نویسنده جان با قلم زیباتون خیلی هیجان درام برای خودن بقیش
۲ سال پیششیوا
2بسیارعالی
۲ سال پیشسارا
5😂😂😂 عجب شیر تو شیری شد
۲ سال پیش
فرناز نخعی | نویسنده رمان
خیلی زباد شیر تو شیر شد😂
۲ سال پیشساناز
3علی فقد دمت بزار کولت فرار کن🤣🤣🤣
۲ سال پیش
فرناز نخعی | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
1پپققق...واجب بود شیخ الان برسه..