پارت سی و پنجم :

***
بلور:
مردد به آمون‌خان نگاه می‌کردم که حین باز کردن در اتاقی نگاهم کرد و گفت:
- کاری داری؟
قدمی جلو گذاشتم و نگاهی به اون پیرزن مو نقره‌ای انداختم:
- می‌خواید... من کنارشون باشم؟ اگه حالشون بده؟
اخمی کرد و سر بالا انداخت:
- نه لازم نیس.
لب‌هام به سمت پایین متمایل شد.
با دلخوری نگاهش می‌کردم که دست اون زن کمی بالا اومد.
سریع کنار ویلچرش نشست:
- جان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمیرا

    0

    آخه این چه کاریه *** سه ماهه،معلوم نیس آمون خان چیکارمیکنه اینم شدازدواج

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️