تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت نود و چهارم :
ارغوان جوابی برای این سوال نیافت و در نهایت چشمای خوابآلودش روی هم رفت و در حالی که به پدربزرگ تکیه کرده بود خوابید.
اوایل صبح به تهران رسیدند و به بیمارستان مرکز قلب رفتند، حدود ساعت هشت صبح آنجا بودند و فهمیدند برای عیادت از بیماران قلبی که بخش مربوطه آن در طبقه بالای بیمارستان بود، باید تا ساعت دو بعد از ظهر صبر کنند. با این وجود اما توانستند وارد ساختمان بیمارستان شوند، برخی اÙ
لطفا صبر کنید...

چهارنقطه
0چقدر خوبه که تعمیرکار به نوه اش دروغ نمیگه؛اینجوری بچه واقعیت رو بهتر میتونه باهاش کنار بیاد