پارت صد و شصت و پنجم :

پلک‌هایش را بالا داد و به آرامی سری چرخاند تا موقعیتش را بسنجد.اطرافش را تار می‌دید و چند ثانیه‌ای طول کشید تا سو چشمانش برگردد.حفاظ تخت را گرفت و به سختی نشست.با به یاد آوردن شب گذشته، دستی به گردنش کشید که متوجه یک برآمدگی شد.مشخص بود که سرنگ بیهوشی را به طور ناشیانه‌ای در گردنش فرو کردند تا در طول مسیر به خواب فرو برود و از مکانشان باخبر نشود! از تخت پائین آمد و نگاهی به دورش انداخت.هÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Roghayyeh

    0

    اینجا دیگه ترسناک شد😬

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حسابی😁

    ۲ سال پیش
  • مونا

    1

    چرا من آنقدر استرس گرفتم،انقد استرس عادیه آیا؟؟؟🫣🫣

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    فکر میکنم کاملا طبیعی باشه عزیزم😁❤️

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    0

    پاررررت بزار که خیلییی حساس شده😯

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    از اینجا به بعد حساس ترهم میشه😎❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    این پارت یه حالت عجیب و وهم انگیزی داشت موقع خوندنش احساس میکردم توی یه جنگل مه آلود دارم راه می رم.جنازه احتمالا جنازه ی دلارا، بهار ،رز ، امیر یا برسام یا سرهنگ نبوده ، ممکنه جنازه ثامر باشه؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    تو پارت امشب مشخص میشه عزیزم😁❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    چرا من حس می کنم این اعداد ۱۸ و ۲۸ روی اتاق ها یه معنی ممکنه داشته باشن و بیخودی نیست؟🤔بیشتر از اینکه جنازه مال کیه این عددها ذهنم رو مشغول کردن😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    یه فرضیه هم دارم که می گم شااااااید اصلا جنازه ای در کار نیست و توی سرنگ بیهوشی یه چیزی هم اضافه کردن که توهم بزنه🤔 البته بردیا بوی بد جنازه رو حس کرده بود...نمی دونم شایدم این جز توهمش بوده یا نه🤔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    این ۲۸ به سن دلارا مربوط نمی شه؟ واسه ۱۸ نظری ندارم.... یا پارت بده یا بیا اسپویل بده😩

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چه قدر هم من خوب اسپویل میدم😂به قول خودت اسپویل‌هام خودشون به اسپویل نیاز دارن😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اینم فرضیه خوبی بود....👌🏻✨️اگه همچین کاری کرده باشن واقعا خیلی خیلی بی‌وجدانن🥲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂 خواستم پشت اعداد هم علتی باشه اما دیگه ذهنم خسته بود😂 گفتم بیخیالش😂

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    من میگم مهراب چون دیگه لو رفته. چه جونوریه آهیر ممنون نیلو جون عالی 💐

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله مهراب هم میتونه گزینه مناسبی باشه...👌🏻 البته فکر میکنم همچنان به کار آهیر میاد...نوش نگاهت عزیزدلم❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • متین

    0

    گلوله طلایی اخرین گلوله است دیگه؟!!و اما اینکه جنازه کیی بود ثامر، مهراب، دل ارا، بهار ،سرهنگ،مامانش واییی چه بد جایی تموم شددد

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا همون گلوله است...👌🏻✨️

    ۲ سال پیش
  • مرضیه

    0

    احتمالش کمه رز باشه فکر میکنم مهراب جریان رز رو به آهیر نگفته شاید جنازه اون مرده بود اشتباه نکنم اسمش کیومرث بود اونه

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    من نمی دونم چرا فکر می کنم جنازه ارسلان 😑

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ارسلان بنده خدا که تو کشتی پودر شد🥲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    کیومرث زندانه عزیزم و هدف آهیر هم در حال حاضر نیستش.فکر نمیکنم جنازه اون باشه🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • علیرضا

    0

    وای نیلوجان من لحظه شماری میکردم برای این پارت الان چرا جای حساسش تموم شد؟😭 یعنی جنازه ی کیه؟؟ واییی یعنی کی میتونه باشه نکنه ثامره

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دیگه گفتم خباثت به خرج بدم و جای حساس تموم کنم😁❤️ امشب مشخص میشه جنازه کیه🥲

    ۲ سال پیش
  • حنا

    1

    هزار نفر تو ذهنم کشتم و زنده کردم کیه چرا جای حساس تموم شد من تا سه شنبه دیوونه میشم برای پارت امشب لحظه شماری می کردم 😥

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دور از جونت ❤️ البته باید اعتراف کنم که از این جا به بعد پارت های حساسی در پیش داریم عزیزم🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • ابوذر

    1

    به نظرم جنازه ثامر است

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    این فرضیه هم میتونه درست باشه...👌🏻🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    این آهیر لعنتی با بردیا جنگ روانی راه انداخته☹️ تنهایی توی یه مکان عجیب، فیلم ها و حالا هم جنازه... واقعا روان بردیا رو هدف گرفته🥺💔 نکنه اون گلوله ی طلایی همون آخرین گلوله اس که منتظرشیم؟؟؟🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    همین‌طوره واقعا🥲💔 بله گلوله همون آخرین گلوله است....😁🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • آوا

    0

    آهیر عوضی میخواد با روان بردیا بازی کنه اون تیتر هم بخاطر به هم ریختن اعصابش بوده و همینطور اون فیلم ها جنازه هم مربوط به دلارا نیس اینو مطمئنم خداروشکر🥲 عالی بود نیلوفر جونم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله منم فکر می‌کنم داره با روان بردیا بازی می‌کنه👌🏻🥺 البته وجود تیر دلیل خاصی داره...❤️

    ۲ سال پیش
  • ماهی

    0

    وایییی چه جای حساسی قطع شد... بعید میدونم جنازه فرد خاصی باشه، بیشتر داره رو مغزش راه میره و اذیتش میکنه بازم عالی بود و بی صبرانه منتظر پارت بعدیم❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاهت قشنگم❤️ بله این فرضیه هم میتونه درست باشه👌🏻❤️

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    عوضی ترازآهیرخودشه،الهی به زمین گرم بخوره،الهی ازهستی ساقط بشی،سقط بشی،الهی خیرنبینی مرده شورتاببرن😂 😂 والا،بااون کاری که بادلاراکردحالام بردیابچه ام معلوم نیست چه بلایی میخوادسرش بیاره،الهی.. .😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خونسردی خودتو حفظ کن عزیزدلممم😂❤️😂 البته واقعا حق دارید.خون همه رو به جوش اورده...خدا بخیر کنه 🤦🏻 ♀️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️