پارت سی و ششم :

مغزم از یورش اتفاقاتِ اخیر درمانده شده بود. نمی‌دانستم چرا سرنوشت تا این حدّ متلاطم و بی‌نظم، مقابلم قد عَلم کرده بود!
میان توفانِ زندگی‌ام، تنها همین مرد دیوانه را کم داشتم که آن هم تکمیل شد.
میان این منجلاب، تنها حس ضایع شدن را کم داشتم که آن هم نصیبم شد.
نگاه سنگین آن مرد را دوست نداشتم گویی، احساسات ناخوشایندی از چشم‌های سیه رنگش بر من می‌تابید!
نگاه شرمگینم را ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    3

    بحران روحی مهرو خیلی زیبا به تصویرکشیده شده آدم قشنگ لمسش می کنه،هممون این حالتاروتوزندگی تجربه کردیم! ممنون نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مهرو الان واقعا تو شرایط سختیه، به قدری این شرایط برای یه دختر طاقت فرساست که حتی میتونه تو روحیاتش، اخلاقش تاثیر بذاره🥲و مهرو هم همینه🥀

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    با چه کسی هم داره کل کل میکنه ،زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد ممنونم نویسنده جان 💓💔

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا این ضرب المثل حکایت مهروه و زبون سرخش😁🌸مرسی از نگاه زیبات😍🍀

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏🌼🌸🌼

    ۲ سال پیش
  • هستی

    3

    ای دادبیدا

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    🙏❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!