تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت سی و هفتم :
روی نیمکت چوبیِ پارک نشستم و درب بطری شیرکاکائو را باز کردم، به قدری دلضعفه داشتم که دلم میخواست همین نیمکت را ببلعم. در این چند ساعتی که گذشت، هیچ چیزی نخورده بودم و همین موضوع سخت معدهام را آزار میداد.
باید کمی انرژی میگرفتم و نیرویی که از دست داده بودم را جبران میکردم و چه راهی، بهتر از پر کردن معدهی بینوایم!
اگر بیشتر از حالا گرسنه میماندم، بیشک به مردم این پ
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
نه صبر داشته باش😂😂به خودت آسیبی نزن🥲😂🥀
۲ سال پیشمریم
0تو بدشانسی افتاده🫠
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
واقعا🥲 دلم برای مهرو کبابه🥀
۲ سال پیشصحرا
0من که چشمم اب نمیخوره اشتباه کرده باشه🤣🤣🤣
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
پارت جدید معلوم میکنه اشتباه یا نه😁😂🌹
۲ سال پیشلیلا
0غزل خیلی دوست خوبیه
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره خیلی🥹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لیلی
0نگو اون آدمی که دنبالش میاد داوینه که همینجا خودمو خفه می کنم🤪😅