پارت صد و هفده :

***
«رفتی که سوزِ مرگ در زیر پرم باشد
خوشبختی تو آرزوی آخرم باشد.»
دور تا دور خانه چرخیدم و زیر و زِبَرش را بررسی کردم؛ ثانیه‌های تلخ آن روز تکرار می‌شد؛ روزی که با عشق چیده بودم آن خانۀ عاریه را. از آن مبل‌های چَرم سیاه، آن فرش ابریشم مشکی طلایی، آن تابلوهای زرق و برق‌دار که یا تداعی‌گر صحنه‌های جنگ بود یا طبیعت بی‌جانِ زمستان. دیگر نه من آن ترانۀ افسرده بودم که چشمانم نیاز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️