پارت صد و هجده :

چهرۀ خون‌آلود چکامه پسِ سیاه ذهنم خودنمایی کرد؛ آن جنازۀ لِه شده، آن صورت کبود از ضربه... چکامه حتّی پیکرش طعم خوشبختی را نچشید؛ حسادت من هم به پول او نتوانست من را به خوشبختی برساند.
- این خونه هدیۀ من به تو. یه هدیۀ دیگه دارم که وقتی به سؤالم رسیدم می‌گم.
دستانم می‌لرزد؛ تنم هم. او می‌دانست... می‌دانست که بند بند تنم محتاجِ اوست که بازی‌ام می‌داد. که تنم را می‌گریست و در دل می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    تو دو روز تمومش کردم.. واقعا عالی بود قلمت مانا باشه حنانه جان♥️

    ۲ ماه پیش
  • محیا

    1

    واییییییییییی عالی بود واقعا لذت بردم قلمت طلا

    ۴ ماه پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون از شما که همراه قصه بودید

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    رمان خوبی بود لذت بردم

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون از نگاهتون ❤️

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    خیییییلی عالی بود دمتون گرم..ذهن خلاقی دارید و قلم قوی..موفق باشید همیشه👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐👏💐

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنونم که توأمان رو خوندید

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون زیبا بود وخیلی عالی به پایان رسوندید قلمتون مانا وپر تکرار موفق باشید 👏👏👏💐💐💐

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    خوشحالم که به نگاهتون خوش نشسته

    ۲ سال پیش
  • شیدا

    0

    عالی بود:)!

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنونم

    ۲ سال پیش
کپی شد!