پارت صد و شانزده :

فرهمند زبانِ رکسانا شده بود؛ چشمش بود و گوش و زبانش.
ثانیه‌ای از وُیس فرستاده شده را گوش داد و وقتی صدای پندار در گوشش پیچید، لبخند پررنگ‌تر شد روی لبانش.
- ممنون ترانه جان؛ کار خیلی بزرگی در حق ما کردی.
تلفن را مقابل نگاه من و رکسانا رقصاند.
- این ویسا کمک زیادی به تسریع روند پرونده اِجرای حکم می‌کنه.
لبخند، کم‌جان و بی‌روح روی لبانم نقش بست.
- من از رکسانا جان ممن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    ممنون زیبا بود🙏💐

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!