پارت صد و هفتم :

تازه به خانه برگشته و بی‌آنکه لباس‌هایش را عوض کرده باشد، روی تختش نشسته بود. خیره مانده بود به کاغذ سونوگرافی توی دستش و عکس سیاهی که ضمیمه‌اش بود! عکسی که هیچ چیز را به او نشان نمی‌داد؛ اما گفته بودند آن‌جا یک جنین زنده در حال رشد است که چهار هفته و احتمالا دو روز کم یا بیشتر سن دارد! یعنی آنقدر کوچک که هنوز قلبش هم تشکیل نشده بود...
فریال یک طوری توی ماشین گریه می‌کرد که انگار خبر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    انتظار همچنین رفتاری از معصومه میرفت ولی درکل خلاف شرع ک نکردن برعکس باید خوشحالم باشن

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چون خیلی خیلی خیلی خیلی زود اتفاق افتاد نمی‌تونن خوشحال باشن🙈

    ۲ سال پیش
  • ما

    1

    حالا از خجالتو اینا بگذریم بچه زود بود واسشون یه یکی دوسال باید دوتایی عشقو حال میکردن بعد😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حادثه هیچ‌گاه خبر نمی‌کنه 😂

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    منم با نظر آمینا موافقم، معصومه باید خوشحال میشد. اومدم نظرش رو لایک کنم میگه فقط اعضای رمان میتونن رأی بدن مگه من از اعضای رمان نیستم. 😏🤨

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فقط اعضای وی‌آی‌پی می‌تونن کامنت های پارت های قفل رو لایک کنن💔

    ۲ سال پیش
  • سمیرا

    1

    (آریزوی) خانوم یعنی چی رضا گف

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ماشین فریال رو می‌گفت. منظور رضا این بود که خیالت راحته زنت ماشین داره بی ماشین نمی‌مونی😅

    ۲ سال پیش
  • شاپرک

    2

    اصلا انتظار بارداری فریالو نداشتم. وقتی به واکنش بقیه و مخصوصا عطا فکرمیکنم میگم بدبختت معین😵 💫😄حرصم گرفت اونجور به ظاهر بیخیال با قضیه برخورد کرد😠حداقل یذره همدردی میکرد با فریال

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همدردی که فریال می‌خواست راهکار برای سقط بچه بود😅معین فقط می‌تونه پشتش باشه و از حریم زندگیش دفاع کنه💚

    ۲ سال پیش
  • رویا (دلتنگ عطا)

    1

    این داستان : عطا سورن میشود 🗡

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آیا ممکنه عطا یه جوری عصبانی بشه که برگ‌های سورن بریزه؟🤔

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    3

    چه بزرگش میکنن.والا تو شهر ما عادیه اصلا انگار موقع جشن عروسی حامله نباشن گناهه😅😅😅واسه همین زیاد چیز غیرعادی نمیبینم.حالا خوبه چندسال ازدواج میکردن بچه دار نمیشدن.از معصومه بعید بود این واکنش 😊

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    این موضوع توی خیلی از خانواده ها باب نیست.از طرفی واقعا عروس باردار از مراسمش هم لذتی نمی بره چون خیلی محدود میشه🥲💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    درمورد معصومه هم نمی‌دونم ترجیح میدم نظر بقیه بچه‌ها رو هم بدونم🤔بچه‌ها اگه به نظر شما هم این رفتار از معصومه بعید بوده پیام آمینا رو لایک کنید اگه هم مخالف هستید دیس کنید آزاده ببینه😍

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    منظورش نفهمیدم یعنی منتظر واکنش بیشتری بودی یا کمتر بگو تا نظرتو لایک یا دیس لایک کنم😁🙈

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    2

    من انتظار داشتم خوشحال بشه پیرپسرش بابا شده 😅نه اینکه کلی سرزنشش کنه چرا کردی مگه هول بودین.خوب حلالش بوده شده حالا عروسی نگیرن چی میشه معین هنوز از زیر بار خرج عقد درنیومده🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پیرپسر😂😂😂 از دست تو!😂 خب معین هم بهش گفت دیگه... گفت تو که همیشه اینو می‌گفتی! معصومه توی چنین موقعیتی منظورش نبود.

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آها الان یادم افتاد ذهنت رو چی درگیر کرده😅اون عجله‌ای که معصومه گفت منظورش یه چیز دیگه‌ای بود که معین خجالت کشید🙈

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    آقامعین گوگولی دیدی فقط ما نگفتیم شماعجولی اینم ازمامانت ولی خب حق باشماست طوری نیست یه کم خجالت میکشم یه کمم حرف میشنوی بعداوکیه خخ،تصورمعین وقتی اون حرفارامیگفت خیلی قشنگ بود،تصورش وقتی عطابفهمه هم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تصورش وقتی عطا بفهمه هم «قشنگه»😂 من تکمیلش کردم برات😅

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    ایشالله مشکل خونه اشو حل بشه برن سر خونه زندگی بایه میلیون پسر😁البته اگه عطا اجازه بده🤣به قطع ها مساوی هر دو رو قطع قطع میکنه و به عنوان نذری پخش میکنه🤣(البتهکاروبهسورنمیسپاره تا بدون رنگدربیاره🤣)

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    توی پرانتز قیمه‌ها رو ریختی تو ماست ها😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    ماهم تو خانواده رسم نداریم که حامله باشن برن سر خونه و زندگی ولی وقتی شده دیگه گناه داره من خودم به شخصه عاشق بچه هام اگه همچین اتفاقی برای خودم بی افته هیچ کاری نمیکنم که بی افته 😍تازه عاشقشممیشم🙈

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ما هم همینطوری هستیم. ولی خب آره دیگه... وقتی همچین اتفاقی بیفته آدم مجبوره باهاش کنار بیاد😁خیییییلی آدم تو چشم می‌شه متاسفانه 💔

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود بود مرسی آزاده جونم ❤️❤️چقدر افتخار میکنه معین جون به کاری که کرده 🤣😍تازه با حرف های مامانش یکم خجالت کشید🤣وای فقط تیکه رهن کردن خونه بهش گفت رضا از زندون امدی🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    رضا از وقتی با ستاره‌اس خنگول شده😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرسامانی

    2

    واقعا گل کاشتن🤣 به فریال حق میدم نگران و شوکه باشه اما یکم آروم باش دختر...حالا یه نگاه به سونوگرافی می انداختی🥲💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فعلا احساس مادرانه‌ی معین قوی تره😅

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرسامانی

    2

    متاسفانه💔🥺 ولی معین به معنای واقعی آقاست....😎👌🏻

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد فن ها ناراحت نشن دیس کنن؟😂

    ۲ سال پیش
  • مرجان

    1

    برگاااام معصومه خشمگین میشود🤬🤣🤣🤣🤣🤣🤣وای البته حق داره وای وای من فقط دارم سکته میکنم برای عطااامن نگران عطا هستم چرامتوجه نیستید وقتی عطامیرزا بفهمه این موضوعو جون این مرد بزرگ در خطرههههه😭😭🔪

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عطا توی این قضیه غول مرحله آخره...🥲

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    واقعا ذله کردی مارو با این زن گرفتنت معین 🤨

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    آزاده جان از خاموش بودن مخاطبین گفتید ولی باور کنید من هر پارتی رو که اشتراکشو دارم رو میخوام بخونم ده بار باید بزنم تا پارت باز بشه به خدا این سایت رمان جون به سر کرده مارو ،همش تبلیغ ،

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه عشقی منظورم شما نبودی که😘شما بارها حضورتون رو با کامنت هاتون اعلام کردید. مونالیزا تا دلتون بخواد مخاطب هایی داره که هنوز یه دونه کامنت هم نذاشتن یا کل سابقه‌شون همون یه دونه کامنته😅

    ۲ سال پیش
کپی شد!