آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و شصت و سوم :
امیرسام پشت فرمان نشستهبود و از پشت شیشه دودی به خیابان نگاه میکرد.به تردد خودروها، به عبور رهگذران، به بازیگوشی بچهها و...
احساس میکرد دنیایش با دنیای آنها از زمین تا آسمان فرق دارد.واقعا هم همینطور بود!
با باز شدن در سرش را چرخاند و نگاهش را به بهار داد. بهار بر روی صندلی کمک راننده نشست.از چهرهاش خستگی میبارید و مشخص بود که شب گذشته خواب راحتی نداشته! از سلام و احوا
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله دقیقا👌🏻👌🏻👌🏻
۶ ماه پیشترنم
0نمیدونم ناراحت باشم بابت بهارسام یا اینکه خوشحال باشم برسام رفت سراغ بهار
۶ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🥺🥺
۶ ماه پیشهانیه
1انقدری که من برای بهار و امیر غصه خوردم برای خودم نخوردم😐 آخی برسامم که پیداش شد چه کار خوبی کرد امیرسام😍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزدلممم🥲❤️🫂 پارت ۱۶۴ هم آخرین پارتی بود که ترکیب امیردیا رو داشتیم🥲❤️
۲ سال پیشفاطمه ع
0یه سوال پارت هازو ویرایش میکنی حس میکنم از دیشب یکم بهش اضافه شده یه بار دیگه ام. اینجوری بود اره چون من پارت های امیر بهار رو 2یا3بار میخونم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله عزیزم یه وقتهایی ویرایش میکنم❤️
۲ سال پیشفاطمه ع
1واییی امیرک داره اشتباه میکنه من مطمعنم بعد از رفتنش دلش برا بهار تنگ میشه و میفهمه دوسش داشته واقعا امیر یه حس دوس داشتن ساده داره ولی حس میکنم تک اینده تر عشقش عمیق تر میشه نسبت به بهارش
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله قطعا یه روزی دلش تنگ میشه اما همه روابط قرار نیست به سرانجام برسن🥲💔 مخصوصا اگه هر دو طرف تفاوتهای زیادی داشته باشن❤️
۲ سال پیشمهرا
0حرفات بوی خون و کشت وکشتار میدن 🙈یک نفر تضمین کنه که شخصیت ها ازاین اتفاقه جون سالم به در می برن
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
از من انتظار تضمین نداشته باشید که من فقط واسطه ام😂❤️
۲ سال پیشRoghayyeh
0ابلکز😍چه جاذاب
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا😍❤️
۲ سال پیشثریا
0وای آخرش رو چند بار خوندم خیلی خوب بود 😍😂 کاش اگه امیر از کشور هم میرفت بهار رو بدزده و با خودش ببره😫
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نوش نگاهت عزیزدلم❤️🥰 اما به نظرت بهار به همچین کاری رضایت میده؟🧐❤️
۲ سال پیشfate
1یسسسس ارههههه خودشههههههههه وای ننه عزیزم زودتر پارت بده لطفاااا😭😻
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نمیدونستم برسام انقدر طرفدار داره😍❤️
۲ سال پیشfate
0بعد از سی ساااال برگشته پیش خواهر وای ددممم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😍😍
۲ سال پیشفاطمه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به رز و ثامر هم در پارتهای آینده اشاره میشه عزیزدلم❤️
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0ولی این پارت برای بهار و امیر وایب آهنگ قدیمی حسن گلنراقی رو می داد: مرا ببوس برای آخرین بار... خدا تو را نگهدار 🥲😅
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
👌🏻💔🥺
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0در انتظار پارت ۱۶۴ و ترکیب معروف و دلچسب نیلوفر برای آخرین بار🥲💚
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت برم❤️😍
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
1یعنی همه اش به کنار فقط اون آخرش😍😍😍😍😍😍😍😍😍خیلی ورود جذابی داشت🔥داداش بردیا بودنم جذابه😎
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
از همین کامنتت مشخصه که چه قدر فن بردیا هستی😂❤️😍 نمیگی برسام جذابه میگی داداش بردیا بودنم جذابه😂❤️❤️😍😂
۲ سال پیشFati
3من از پایانایی غمگین متنفرمممم و دوس دارم ک بردیا سالم بمونه! نمیدونم چرا ولی احساس میکنم یکی میخواد بمیره
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
پایان های غمگین واقعا ناراحت کننده هستن اما فکر می کنم به یادموندنی تر هم باشن🥺💔🥺
۲ سال پیشماهی
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیزدلم❤️🥰 خداروشکر که پارت رو دوست داشتید✨️😍 چون بردیا تسلیم شده و رمان روبه اتمامه دیگه نمیتونیم ترکیب امیردیا رو در کنار هم داشته باشیم💔🥺
۲ سال پیشسایه
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
منم ته تغاری خانواده رو خیلی دوست داشتم😍 ❤️برسام درجریان هست که خانواده اش رهاش نکردن منتها نمیتونه باور کنه...نمیدونه کی داره راستش رو میگه💔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
وااای نه بهار و امیرو واقعا دوست داشتم کاش ی جوری بشه به هم برسن ولی خب همه زوج ها قرار نیس پایان خوشی داشته باشن💔