پارت صد و شصت و دوم :

دلارا در گوشه‌ی اتاق کز کرده بود.با تنفر به تخت نگاه می‌کرد.به سفارش آهیر برایش کاچی آورده بودند تا بدنش کمی جان بگیرد.منتها دلارا حاضر بود زهر بخورد اما لب به آن کاسه نزد! سلول به سلول تنش از کینه و نفرت پر شده بود.زیر چشمانش گود رفته بود.لبش ترک خورده بود و پوسته پوسته شده بود.موهایش دگر طراوت قبل را نداشتند.خودش را آن‌قدر محکم شسته بود که دگر پوستی برایش نمانده بود! دست کمی از یک مرده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Biti

    1

    الان به جایی رسیدم که تصمیم گرفتم شبونه برم بالا سر آهیر و جوری بکشمش که اون مهراب پدسگ سر قبرش بندری برقصه

    ۴ ماه پیش
  • ستی

    0

    ای وای دقیقاااااا، منم باهات میاممممم

    ۴ ماه پیش
  • Biti

    0

    بزن بریم سیسی

    ۴ ماه پیش
  • ترنم

    1

    وااای قربون بردیای مظلوم بشم بچم تو وضعیت خیلی بدیه😭💔

    ۶ ماه پیش
  • هانیه

    0

    الهیییی این بردیا این آخرسری چه مظلوم شده🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    از وقتی دلارا نیستش واقعا خیلی مظلوم شده🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به اعصابت مسلط باش عزیزم😶😶‍🌫️❤️

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    وا قربونت شم آهیر نمیزاره🤣💗

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😬😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    آهیر همچون شکارچی که دو خواهر گرفت سومین شکار بردیا بود که با استفاده از ضعف یعنی دلارا💔بردیا با پای خودش رفت هرچند این رفتن بازی جدید آهیر نشون مید و اما امیر سام و برسام بهتر به نجات عزیزاشون برن🤔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله انگار که از جانب آهیر بازی جدیدی در پیش داریم...😁❤️🧐

    ۲ سال پیش
  • اوین

    1

    من فهمیدم آخرین گلوله بین امیر و بردیا هستش و دلارا باید انتخاب کنه چون قلب مردشو امیر زنده کرد و بردیا از بند رهاش کرد من جلد دوم فقط با حضور امیرکم ادامه میدم بقیشم در ادامه مینویسم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم ممکنه حدستون درست باشه...یا ممکنه نباشه...😁❤️

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    بردیا چرا مغزشو داده *** گاز بزنه؟این چه کاری بود اخه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بردیا است دیگه🤣 پای عزیزاش که در میون باشه یه وقت هایی منطقی نمیتونه عمل کنه🤦🏻 ♀️🥲 البته شاااید هم این طور که فکر می کنیم نباشه...😁❤️باید دید چی قراره پیش بیاد...

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    ایشالله که مورس داشته باشه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    امیدوارم❤️

    ۲ سال پیش
  • رومینا

    1

    خدا مرگممم چرا خب به دلاوری نگفته که می ره؟ حداقل تعقیبشون میکرد با پلیسا:/ وااااای چه لحظه ی حساسی شده!

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    شاید هم گفته باشه...😁 خدارو چه دیدی...❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    خدمتکاره از طرف خود آهیر اومده بود به دلارا گفت بیا زنگ بزن😩بیچاره دلارا... بردیا هم اون لحظه با دیدن پارچه چقدر عذاب کشید طفلی🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اینبار هم به عنوان اولین نفر به قضیعه خدمتکار اشاره کردی😂❤️👌🏻 ممکنه همین‌طور باشه...😁 بردیا قشنگ آب شده تو این چند وقت🥲💔

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    قضیه خدمتکار مثل قضیه واسطه ی رمان( نویسنده) است دلش برای دلارا می سوزه ولی کمکش نمی کنه🥲 امیدوارم به دل نگیری ولی هرکسی هم جای خدمتکار باشه هرچی که اخیر بگه انجام میده حتی اگه نخواد

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    چون آهیر خیلی بی رحم باید

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی واقعا عزیزدلم😂😂❤️❤️تازه من خیییلی دارم سعی میکنم درام رمان رو کم کنم😁😂

    ۲ سال پیش
  • نشمین

    0

    چقد غیر منتظره آهیر خیلی پسته الان هم رز .هم دلارا هم بردیا روگرفته خدا کنه بردیا بی گدار ب آب نزنه حداقل امیرو در جریان گذاشت مطمئن این جوره مگه اینکه عشق کور کورش کرده باشه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آهیر واقعا خیلی پسته اما هیچ جوره نمیشه منکر هوش و نقشش شد😂💔 منم امیدوارم بردیا بی‌گدار به آب نزده باشه✨️❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    آدم عاشق براش مهم نیست چه جایگاهی داره پای عشقش که وسط باشه ریسک همه چیز رو به جون می خره.... آخ بردیای عاشق🥺💔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا همین‌طوره💔 ریسک همه چیز رو می‌پذیره🥲

    ۲ سال پیش
  • نفیسه

    0

    چرا خب بردیا این کارو کرد مثلا پلیس تنها پاشده بره

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    امیدوارم بی‌گدار به آب نزده باشه💔🥲

    ۲ سال پیش
  • *_*

    0

    واییی اصلا انتظارش رو نداشتم ولی احتمالا بردیا الکی خودشو تسلیم نمیکنه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    واقعا غیرمنتظره بود...امیدوارم بی‌گدار به آب نزنه💔🥲

    ۲ سال پیش
  • آوا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزدلم❤️✨️ ممنون از همراهیِ همیشگیت❤️😍

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    رز رو کی گرفته؟من کجا بودم؟چرا جا موندم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    احتمالا پارت ۱۶۱ رو نخوندی عزیزدلم🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • Setareh

    0

    نیلوفرجون واقعا قلمت عالیه عزیزم مرسی بابت رمان قشنگت😍💜ولی تورو خدا نزار بلایی سر بردیا و دلارا بیاد🥲حالا درسته به قول امیرسام این پسر گاوه ولی تو هواش رو داشته باش😂البته مراقب رز هم باش😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بالاخره به پارت جدیدمون رسیدی😍❤️ مرسی از لطفت عزیزدلم❤️❤️ بردیا جان این سری واقعا دیگه گل کاشته😂 باید اعتراف کنم که کارکتر‌ها رو داری به دست بدکسی می‌سپاری😁😂❤️

    ۲ سال پیش
  • ماهی

    0

    من رمانتون رو توی یک هفته صبح تا شب پاش نشستم خوندم حتی بین کارام هم میخوندم اینقدر جذابه، همچنان هم منتظر پارتم. فقط خواهشا امیرسام و برسام و بردیا رو حذف نکن چالش بینشون خیلی قشنگه🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به جمع ما خوش اومدی عزیزم😍❤️ ممنونم از لطفت❤️خیلی خوشحال شدم که آخرین گلوله به دلت نشسته😍✨️ ترکیب امیر و بردیا واقعا دوست‌داشتنیه❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!