آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و شصت و دوم :
دلارا در گوشهی اتاق کز کرده بود.با تنفر به تخت نگاه میکرد.به سفارش آهیر برایش کاچی آورده بودند تا بدنش کمی جان بگیرد.منتها دلارا حاضر بود زهر بخورد اما لب به آن کاسه نزد! سلول به سلول تنش از کینه و نفرت پر شده بود.زیر چشمانش گود رفته بود.لبش ترک خورده بود و پوسته پوسته شده بود.موهایش دگر طراوت قبل را نداشتند.خودش را آنقدر محکم شسته بود که دگر پوستی برایش نمانده بود! دست کمی از یک مرده
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستی
0ای وای دقیقاااااا، منم باهات میاممممم
۴ ماه پیشBiti
0بزن بریم سیسی
۴ ماه پیشترنم
1وااای قربون بردیای مظلوم بشم بچم تو وضعیت خیلی بدیه😭💔
۶ ماه پیشهانیه
0الهیییی این بردیا این آخرسری چه مظلوم شده🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
از وقتی دلارا نیستش واقعا خیلی مظلوم شده🥲❤️
۲ سال پیشKimia
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به اعصابت مسلط باش عزیزم😶😶🌫️❤️
۲ سال پیشKimia
0وا قربونت شم آهیر نمیزاره🤣💗
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😬😂
۲ سال پیشفاطمه
0آهیر همچون شکارچی که دو خواهر گرفت سومین شکار بردیا بود که با استفاده از ضعف یعنی دلارا💔بردیا با پای خودش رفت هرچند این رفتن بازی جدید آهیر نشون مید و اما امیر سام و برسام بهتر به نجات عزیزاشون برن🤔
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله انگار که از جانب آهیر بازی جدیدی در پیش داریم...😁❤️🧐
۲ سال پیشاوین
1من فهمیدم آخرین گلوله بین امیر و بردیا هستش و دلارا باید انتخاب کنه چون قلب مردشو امیر زنده کرد و بردیا از بند رهاش کرد من جلد دوم فقط با حضور امیرکم ادامه میدم بقیشم در ادامه مینویسم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم ممکنه حدستون درست باشه...یا ممکنه نباشه...😁❤️
۲ سال پیشRoghayyeh
0بردیا چرا مغزشو داده *** گاز بزنه؟این چه کاری بود اخه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بردیا است دیگه🤣 پای عزیزاش که در میون باشه یه وقت هایی منطقی نمیتونه عمل کنه🤦🏻 ♀️🥲 البته شاااید هم این طور که فکر می کنیم نباشه...😁❤️باید دید چی قراره پیش بیاد...
۲ سال پیشRoghayyeh
0ایشالله که مورس داشته باشه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
امیدوارم❤️
۲ سال پیشرومینا
1خدا مرگممم چرا خب به دلاوری نگفته که می ره؟ حداقل تعقیبشون میکرد با پلیسا:/ وااااای چه لحظه ی حساسی شده!
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
شاید هم گفته باشه...😁 خدارو چه دیدی...❤️
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0خدمتکاره از طرف خود آهیر اومده بود به دلارا گفت بیا زنگ بزن😩بیچاره دلارا... بردیا هم اون لحظه با دیدن پارچه چقدر عذاب کشید طفلی🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اینبار هم به عنوان اولین نفر به قضیعه خدمتکار اشاره کردی😂❤️👌🏻 ممکنه همینطور باشه...😁 بردیا قشنگ آب شده تو این چند وقت🥲💔
۲ سال پیشمهرا
0قضیه خدمتکار مثل قضیه واسطه ی رمان( نویسنده) است دلش برای دلارا می سوزه ولی کمکش نمی کنه🥲 امیدوارم به دل نگیری ولی هرکسی هم جای خدمتکار باشه هرچی که اخیر بگه انجام میده حتی اگه نخواد
۲ سال پیشمهرا
0چون آهیر خیلی بی رحم باید
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی واقعا عزیزدلم😂😂❤️❤️تازه من خیییلی دارم سعی میکنم درام رمان رو کم کنم😁😂
۲ سال پیشنشمین
0چقد غیر منتظره آهیر خیلی پسته الان هم رز .هم دلارا هم بردیا روگرفته خدا کنه بردیا بی گدار ب آب نزنه حداقل امیرو در جریان گذاشت مطمئن این جوره مگه اینکه عشق کور کورش کرده باشه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آهیر واقعا خیلی پسته اما هیچ جوره نمیشه منکر هوش و نقشش شد😂💔 منم امیدوارم بردیا بیگدار به آب نزده باشه✨️❤️
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0آدم عاشق براش مهم نیست چه جایگاهی داره پای عشقش که وسط باشه ریسک همه چیز رو به جون می خره.... آخ بردیای عاشق🥺💔
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله دقیقا همینطوره💔 ریسک همه چیز رو میپذیره🥲
۲ سال پیشنفیسه
0چرا خب بردیا این کارو کرد مثلا پلیس تنها پاشده بره
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
امیدوارم بیگدار به آب نزده باشه💔🥲
۲ سال پیش*_*
0واییی اصلا انتظارش رو نداشتم ولی احتمالا بردیا الکی خودشو تسلیم نمیکنه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
واقعا غیرمنتظره بود...امیدوارم بیگدار به آب نزنه💔🥲
۲ سال پیشآوا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیزدلم❤️✨️ ممنون از همراهیِ همیشگیت❤️😍
۲ سال پیشRoghayyeh
0رز رو کی گرفته؟من کجا بودم؟چرا جا موندم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
احتمالا پارت ۱۶۱ رو نخوندی عزیزدلم🥲❤️
۲ سال پیشSetareh
0نیلوفرجون واقعا قلمت عالیه عزیزم مرسی بابت رمان قشنگت😍💜ولی تورو خدا نزار بلایی سر بردیا و دلارا بیاد🥲حالا درسته به قول امیرسام این پسر گاوه ولی تو هواش رو داشته باش😂البته مراقب رز هم باش😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بالاخره به پارت جدیدمون رسیدی😍❤️ مرسی از لطفت عزیزدلم❤️❤️ بردیا جان این سری واقعا دیگه گل کاشته😂 باید اعتراف کنم که کارکترها رو داری به دست بدکسی میسپاری😁😂❤️
۲ سال پیشماهی
0من رمانتون رو توی یک هفته صبح تا شب پاش نشستم خوندم حتی بین کارام هم میخوندم اینقدر جذابه، همچنان هم منتظر پارتم. فقط خواهشا امیرسام و برسام و بردیا رو حذف نکن چالش بینشون خیلی قشنگه🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به جمع ما خوش اومدی عزیزم😍❤️ ممنونم از لطفت❤️خیلی خوشحال شدم که آخرین گلوله به دلت نشسته😍✨️ ترکیب امیر و بردیا واقعا دوستداشتنیه❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Biti
1الان به جایی رسیدم که تصمیم گرفتم شبونه برم بالا سر آهیر و جوری بکشمش که اون مهراب پدسگ سر قبرش بندری برقصه