پارت پنجاه و هفتم :

جمله ی آخر را داد زدم. خونسرد از توی جیب پیراهنش موبایل را بیرون کشید و تماسی گرفت.
گوشی را روی گوشش گذاشت و پس از چند لحظه گفت:
-خلاصش کن.
***
دیار روی زمین ولو شد و یکی یکی عکس ها را نگاه می کرد و هر دفعه شوک بیش تری می خورد.
از تجهیزاتی که توی زیر زمین می دید متعجب بود از خون هایی که رنگ های مختلف تیره و روشن داشتند و... همه ی این ها شواهدی بود دال بر این که هر اتفاقی افتاده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!