بلاک کد به قلم حدیث افشارمهر
پارت پنجاه و ششم :
دیار خیره به دستبند ها تشکری کرد. بازپرس به بقیه اشاره کرد تا اتاق را خالی کنند.
تنها یک لامپ بالای سرشان روشن بود که نور اتاق نه متری را تامین می کرد و انعکاس آن ها را توی تک پنجره ی متسطیلی می انداخت.
دیار نگاهش را از شیشه ها گرفت و مطمئن بود عده ای پشت آن پنجره به تماشایش نشسته اند.
-این افراد را می شناسی؟
به عکس های ردیف شده روی میز نگاه کرد. معلومه که می شناخت همه ی آن ها
لطفا صبر کنید...
