پارت پنجاه و پنجم :

کتی سریع از توی جیب پهن لباس پرستاری دفتر یادداشت و مدادی بیرون کشید و به دستم داد.
آب دهانم را قورت دادم و تمام چیزی که توی سرم بود را روی کاغذ بیرون ریختم.
دستانم هر لحظه بیش تر می لرزید و رعب و وحشتم بیش تر می شد. رستار و کتایون در سکوت و شوک زدگی نگاهم می کردند.
دستم را جلو بردم و دفتر را به سمتشان گرفتم. هر دو گردنشان را جلو کشیدند و با دقت نگاه کردند.
کتایون زمزمه کرد:

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مونا

    0

    چه هیجانی شدههه

    ۱ سال پیش
کپی شد!