پارت بیست و چهارم :

این را گفت و متوجه مهوا بود که زیر لب غرولند کرد و بدوبیراه نثار می‌کرد. بعد از مکث کوتاهی، حرف را سوی دیگری کشاند.
- از بابا خبر جدید نداری؟
- نه... دیگه بهم زنگ نزده.
لحن تند دخترک نشان می‌داد که هنوز عصبانی است. اما آرش خونسرد و بی‌تفاوت حرفش را ادامه داد: میری سر قرار، کاش یه‌جوری صداتو داشته باشم. که اگه اتفاقی خواست بیفته متوجه بشم.
- چه اتفاقی می‌خواد بیفته مثلا؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیلا

    0

    خیلی مزخرفه نصفه می نویسید بعد قفل می گذارید

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    خوب بدجوردلش سوزنده امیرو🙏

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلی ازشخصیت ارش خوشم میاد شوخ وشاد ولی به وقتش جدی ومهربون میشه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    چه سرنترسی داره این مهوا

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    وای من از مهوا بیشتر استرس دارم، 🙁🙁

    ۲ سال پیش
  • محیا

    0

    به نظرم قراره اتفاقای هیجان انگیزی بیوفته😍

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    دقیقا همینه👌👏👏👏🌱❤

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    مهوا بنده خدا از امیر ضربه خورده ودایم اونو با آرش مقایسه میکنه ونمیتونه بهش اعتماد کنه از اونور به برادرش راجع به خواستگارش دروغ گفته ،حالا هم بایه خلافکار قرارداره خدا بخیر کنه ممنونم نگارجون ♥️💋♥️

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم که همراهم هستی و کامنت میذاری❤🌱😘 برای اون موضوع هم به پشتیبانی اطلاع دادم. 🙏

    ۲ سال پیش
  • رویا

    2

    بنظرم اینطور که پیش میره آرش مجبور میشه مهوا رو عقد کنه اگه اینطوری بشه چه شود😁 ممنون نگار جون از رمان زیبات منتظر پارت های بعدی هستیم❤️🥰

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ببینیم چی میشه😉🥰 ممنون که همراهم هستی و خوشحالم رمان به دلت نشسته❤🌱😘

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    فکر کنم مادرمهواوحامی باهادی پدرسهندوسهیل وندا ازدواج کرده ،حامی سر مهوابا سهیل درگیرشده وسهیل کشته شده حالا سهیل مادرشونوازاوناجدا کرده

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون که با نظراتت بهم انرژی میدی🥰❤🌱

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی نگار جونم ❤️💋به نظرم نظر (م) درست باشه یعنی باهاش موافقم😍آرش شخصیت مورد علاقه ام ❤️ولی دلم برای مهوا خیلی میسوزه گناه داره😥

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون از نظرت عزیزم. همراهیتون باعث افتخاره❤❤🌱

    ۲ سال پیش
کپی شد!