پارت بیست و پنجم :

در باز شد و مهوا بااحتیاط به داخل ساختمان قدم گذاشت. از همان بدو ورود صدای چرخ‌های خیاطی به گوش رسید و همهمه‌ی کارگاه باعث شد، حرف آرش را به یاد آوَرَد و دلهره‌اش بیشتر شد. پله‌های باریک را بالا رفت و پشت در رسید. دستش سمت دستگیره رفت که صدای مرد جوان به گوشش رسید.
- تشریف بیارید بالا!
یکه‌ای خورد و نگاهش فورا سمت بالا چرخید. مرد جوان با هیکلی تنومند بالای راه‌پله ایستاده بود. م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • زیبا

    0

    رمان خوبیه ولی یه کم رازآلود وکار امیر وآرش مشکوکه

    ۱ سال پیش
  • لیلی

    0

    مثل همیشه عالی

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    جای غیرت چی میشه نوشت که بگم آرش اجازه نمیده مهوابره

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    وای ازدست مهوا مهمونی هم میخوادبره اخرش سرشوبه بادمیده با این کاراش

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    امیرچراباید پیگیر باش وقتی ک گفته من نمیشناسمش؟!!!!!!

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    واقعا امیر با آرش در ارتباطه ،پس چرا به مهوا پشت کرد واونو از خودش رنجوند والان از طریق آرش ازش خبر می گیره ممنونم نگار جون ♥️💓♥️

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیت و انرژی خوبت مهربونم🙏❤

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    با امیر در ارتباط این همه هم ازیتش میکنه چرا توی یکی از پارتا گفت که امیرگفته تورو نمیشناسه چرابه مهوا داره دوروغ میگه؟

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    آفرین به این دقت بالا... 👏👏 ممنون از همراهی و انرژیت عزیزم❤🌱

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    واوووو آرش و امیر باهم در ارتباط هستن پس چرا خودشو نشون نمیده 😮عالی بود مرسی نگار جون💋❤️

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    همراهیت باعث افتخاره عزیزم❤🙏

    ۲ سال پیش
  • رویا

    0

    مگه امیر از رفتن مهوا به اونجا خبر داشت؟🧐 مثل همیشه عالی نگار جون موفق باشی❤️🥲

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون از انرژیت عزیزم❤🙏

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    خیلی عالی ،همچنان نمیشه فهمید امیر چرا خودشوگم گور کرده،خیلی رازآلوده

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیت عزیزم❤

    ۲ سال پیش
  • محیا

    0

    امیر چرا وارد این ماجرا شد ، چقدر همچی راز آلود شدهه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️