پارت بیست و سوم :

لحظه‌ای طول نکشید که آرش حین بستن دکمه‌های پیراهن سفیدش از پله پایین آمد. با اخم کمرنگی گفت: خوبه حالا خودت می‌خواستی با اتوبوس بری. دیرم شد، دیرم شد راه انداخته!
هم‌قدم با هم سمت در می‌رفتند که یکتا لقمه‌اش را باعجله قورت داد و پشت‌سرشان گفت: مراقب ماشینم باشی آرش!
آرش بی‌توجه به او، دستش را در هوا تکان داد و از در بیرون رفت. در پراید مشکی را برای حنانه باز کرد و خودش ماشین را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    0

    ای آرش مریض😂😂

    ۱ سال پیش
  • لیلی

    0

    قلم قوی و گیرایی دارین ،پر قدرت ادامه بدین شما برای نویسندگی خلق شدین

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    ایاارش قرارتاآخرکرم ریزی بکنه یاخیر🤔🙏

    ۲ سال پیش
  • مریم

    1

    آرش روانیه😂

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    1

    این آرشم عجب کرمی ریختا😁

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    فقط حرفی که ارش درموردامیرگفت زیربارمسولیت نمیره کاروتموم میکنه😂🤣

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    وای ازدست کارش من جای مهواوحنابودم موتوسرش نمیزاشتم

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    خدا خفت کنه آرش ک انقد بدجنسی😂😂😂😂😂😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • محیا

    1

    یعنی امیر چیکار کرده ؟

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    آرش چقدر بدجنسی شیطنت میکنه،عمدا اینارو باهم روبرو کرد که از حرص خوردنشون لذت ببره

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    چقدر این آرش شیطون و بدجنسه و از آب گل آلود ماهی می گیره ،خیای دلم میخواد دلیل کارهای امیر رو بدونم ،ممنونم نگار جون ♥️♥️♥️

    ۲ سال پیش
کپی شد!