توأمان به قلم حنانه بامیری
پارت صد و یازده :
سر تا پا گوش شدم برای شنیدن کلماتش؛ سر تا پا گوش شدم تا لذّت شنیدن صدای رسایش هوش از سرم نرباید. تا تنها شنوندۀ صدایش نباشم.
- چون فکر میکردم مشتاقِ دیدنم باشی و منتظر شنیدن خبرهای خوب.
بودم؛ بودند... تکتک اجزای تنم مشتاق دیدن زمرّد نگاهش بود و جذبۀ صدایش. بودم ولی ماحصلِ نگریستن به آن نگاه چه بود وقتی دیگر یاقوت شیفتۀ من را نمیخواست.
تلخندی روی لبانش جا خوش کرد.
- و یادم
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Aa
0اشکان هم ازش جدا شد😒ممنون🌹