پارت صد و یازده :

سر تا پا گوش شدم برای شنیدن کلماتش؛ سر تا پا گوش شدم تا لذّت شنیدن صدای رسایش هوش از سرم نرباید. تا تنها شنوندۀ صدایش نباشم.
- چون فکر می‌کردم مشتاقِ دیدنم باشی و منتظر شنیدن خبرهای خوب.
بودم؛ بودند... تک‌تک اجزای تنم مشتاق دیدن زمرّد نگاهش بود و جذبۀ صدایش. بودم ولی ماحصلِ نگریستن به آن نگاه چه بود وقتی دیگر یاقوت شیفتۀ من را نمی‌خواست.
تلخندی روی لبانش جا خوش کرد.
- و یادم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    اشکان هم ازش جدا شد😒ممنون🌹

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ):

    ۲ سال پیش
کپی شد!