توأمان به قلم حنانه بامیری
پارت صد و ده :
نگاهم سمت کاغذهای پریشان زیر دستم چرخید؛ ارفع اضطرابم را خوب فهمیده بود که آن پوزخند مهلکِ مضحک ثانیهای از لبانش دور نمیشد.
- اشتباهت همینجاست؛ آدما برای رسیدن به موفقیّت بعضی وقتا مجبورن به دشمنشونم اعتماد کنن.
- بالاخره هرکس یه شیوه رو برای موفقیّت انتخاب میکنه.
مچ دستش را چرخاند و نگاه من سمت صفحۀ خاص ساعتش چرخید. ساعتی که همنام امپراتور روم بود. کنستانتین!
- بهت
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
