پارت نوزده :
با آمدن طلاخانم، بساط بحث و شوخیشان جمع شد و یکتا به سؤالهای بیپایان طلا جواب میداد. از حال و روز مادرش میگفت، آوارگی پدرش و نبودن امیر!
ساعتی بعد بیشتر وسایل را به طبقهی بالا برده بودند و جز چند کارتن کوچک، چیزی در حیاط باقی نمانده بود. آرش خواهرش را که در خانه همراه حنانه مشغول تدارک شام بودند، صدا زد. طولی نکشید که یکتا به حیاط آمد، در حالی که میان یک دستش چاقوی تیزی بود و
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
1مهواچقدردل رحمه که به الیاس کمک میکنه باوجود بی ابرویی که امیر کرده وارشم چقدر بی چشم ورو که کمک های مهوارونمیبینه
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
سلام عزیزم، تمام کامنتهای شما از طریق سایت بوده. لطفا وارد اپلیکیشن دنیای رمان بشید و یه کامنت برام بذارید، ممنون
۲ سال پیشزهرا
0خانواده ای داره ارش برای خودش پدرش وداداشش فراری مادرشم نامعلوم پراز رازهای نهفته است این رمان
۲ سال پیشپرنیا
0آخخخ برای قلب هزار تیکه شده مهوا😔😔این دختر چقد مظلومه این حرفا رو میشنوه و بازم داره بهش کمک میکنه
۲ سال پیشاسرا
0اخه آرش عجب کینه شتری داره نسبت به مهواباباآرش مهواول کن گناه داره🙏
۲ سال پیشزهرا
0چه حرفی بود که ارش زد ادامس تف شده عاشق کل کل بین این دوتام
۲ سال پیشyas
0سلام خیلی رمان قشنگیه عاشقش شدم خواهش میکنم قفل هارو بازکن پارت 13 به بعد قفله میشه باز کنی
۲ سال پیشم
1امیر یا همدست جلال بوده ویه آدم عوضی بوده فقط نقش آدم خوبه روبازی میکرده یابرای انتقام این کارو کرده،درهرصورت فقط از یه کثافت عوضی برمیادیه دخترو نابود کنه بعدم بزاره بره،مهوا هم خود کرده راتدبیرنیست
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون که نظرت رو کامنت گذاشتی، ببینیم چی میشه😉❤
۲ سال پیشZarnaz
1عالیهههه مرسیییی نگارجونم😍اسم آرش رو نسناس سیو کرده😎 اسم مهوا رو هرچی سیو کرده باشه پاک میکنه به یه اسم بدتر سیو میکنه 🙈😎😉
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
معلومه رمان رو حسابی با دقت میخونی، آفرین😉👌🏻ممنون از انرژیت عزیزم❤❤
۲ سال پیشرویا
1خیلی زیباست تا پارت بعدی نمیتونم صبر کنم کاش زودتر بیاد🥲❤️💫
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از انرژیت رؤیاجون... خوشحالم اینقدر رمان رو دوست داری، امیدوارم تا پایان همینطور واسهت هیجان داشته باشه❤
۲ سال پیشمریم گلی
0مگه اسم آرش رو چی گذاشته ؟همین طوری آرش نزده میرقصه وای به حال اینکه بدونه اسمش توی گوشی مهوا چقدر خنده داره ،ممنونم نگارجون ♥️♥️♥️
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از اینکه کامنت میذاری مریم جون🙏❤
۲ سال پیشZarnaz
0از امیر بدم میاد این هم دل مهوا رو به خودش خوش کرده به خودش وابسته اش کرده بعد ولش کرده و گم و گور شدع🤦 ♀️😡🤐و دوست دارم به آرش برسه با اینکه ازیته هم میکنن بهم میان به نظرم 😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
1ای آرش چرا انقدر بی رحمه قلب منم درد گرفت چه برسه به مهوا