پارت هفتاد و دوم :

شاید ثانیه‌ها از عمد کش می‌آمدند تا زمان بیشتری برای وداع داشته باشیم.
شاید دقایق می گریستند و عقربه‌ها شیون می‌کردند، شاید ثانیه‌ها به تقدیر شومم لعنت می‌فرستادند.
هنوز هم می‌توانستم سوزش سر زانوهایم را حس کنم.
لرزش عصبی دستانم را.
خون راه گرفته از دهانم را.
صدای لرزان خان‌بابایی که به سمتش دوید، میکائیلی که کمی آن‌طرف‌تر از من خشک شده ایستاده بود و سایه‌اش ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    1

    الهی بمیرم برای دل جفتشون خدا قوت یاعلی ❤️

    ۱ سال پیش
  • آذر

    1

    منظور میکائیل چیه؟ کِی و کجا قبل حابیل خزان رو لمسش کرده؟

    ۱ سال پیش
  • Death

    2

    فکر کنم اونجایی ک خزان افتاد زمین میکائیل هولش داده تا آسیب نبینه

    ۱ سال پیش
  • آذر

    0

    خواهشا یکی جواب بده همین رو که حتی کش مو رو هم با خودش داشت

    ۱ سال پیش
  • Nesa

    14

    حابیل مظلومم ترین شخصیت بود عاشق ترین کسی که بخاطر خزانش کلی خودشو فدا کرد نه من عاشق حابیلم

    ۲ سال پیش
  • داریوش فن

    31

    واقعا نمیشه طرف یه شخص رو گرفت.. میکائیل که بخاطر داداشش عشقش رو فراموش کرد.. خزان که بخاطر عذاب وجدان اشتباهی که کرده بود خودش رو نابود کرد.. حابیلی که اولش فقط بخاطر داداشش وارد شد ولی جوری غرق عشقش شد که حاضر شد جونشو براش بده.. من توانایی این همه احساس رو ندارم.. داریوش بیا بحثو عوص کن بخندیم:)

    ۱ سال پیش
  • محدثه

    6

    چقدر سخته ادم گاهی بدون اینکه بدونه کاری اشتباهو داره انجام میده و زندگیش از این رو ب اون رو میشه و چقد سخته واقعا

    ۱ سال پیش
  • فرشته

    0

    هر پارت رو دوباره و چند باره میخونم که نرسم به پارتای قفل ش ه که بخوام یه هفته واسه دو تا پارت صبر کنم 😥کاش هر روز پارتا باز میشدن

    ۱ سال پیش
  • Ferferishoonam

    21

    حابیل هم خیلی گناه داشت خیلی مظلومانه جونش رو برای خران فدا کردو رفت :(

    ۱ سال پیش
  • لطیفه

    1

    آنقدر گریه کردم که چشمام باز نمیشه 😭

    ۱ سال پیش
  • Maha

    4

    چرا اشکام بند نمیاد یکی کمک کنه🥲

    ۱ سال پیش
  • آیلی

    10

    هیچ وقت فکر نمیکردم با یک رمان گریه کنم:)

    ۲ سال پیش
  • موفرفری

    8

    پس حتما رمان های قبلی مرجان رو نخوندی چون همشون ی قسمتی واسه اشک ریختن دارن

    ۲ سال پیش
  • آیلی

    0

    چرا خوندم تقریبا همه رو ولی ابن پارت...🫠

    ۱ سال پیش
  • مها

    5

    منو توی این پارت چال کنید💔

    ۱ سال پیش
  • Donya

    9

    جز من؟ جز تو؟ جز میکائیل؟ اخ مرد شما چرا اینقدر زیبا عاشق یک دختر شدین میکائیل چرااا میخوام حابیل و سرزنش کنم ولی نمیتونم دلم نمیاد من دلم نمیاد تو این قصه هیچکس رو سرزنش کنم چون همشون یجوری ازرده هستن🥺

    ۱ سال پیش
  • Seta

    2

    قلبم درد گرفت واقعا:))))چقد مظلومن این دوتااا

    ۱ سال پیش
  • ملودی

    1

    ازت متنفرم. چون تو مال همه بودی جز من..

    ۲ سال پیش
  • ملودی

    7

    ازت متنفرم. چون تو مال همه بودی جز من..

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️