تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت بیست و نهم :
بردیا بدون آنکه حرف دیگری بزند یا سؤالات ذهنش را از من بپرسد، بعد از اتمام سیگارش از روی زمین برخاست و با تُن آرام صدایش نجوا کرد:
- میرم جوجهها رو آماده کنم، تو یکم استراحت کن.
شیشهی خالی شده از الکل را کنار گذاشتم و سرم را به لبهی تخت چسباندم. از درون آتش بودم و تکتک ارگانهای بدنم از سرما میلغزید. جواب بردیا را ندادم و لحظهای پلکهایم را برهم فشردم.
صدای قدمها
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
😍🌸
۲ سال پیشمریم گلی
0واقعا برای عشق ناکام دانیال متأسف شدم ،پدرش چطور دلش اومد اون کار رو با پسرش بکنه ،از اینور هم داوین داره با شکنجه هایی که به خودش روا میداره خودشو از بین می بره ،ممنونم نویسنده جان
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
داوین هنوزم که هنوزه نتونسته مرگ برادرش رو هضم کنه و اتفاقاتی میفته که تو پارتهای بعدی مشخصتر میشه😁مرسی از نگاه پرمحبتت🌸🌹
۲ سال پیشلیلا
0واقعا کنار اومدن با مرگ عزیزا سخته ..:( عالی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آیرین
0عالییییی