پارت پنجاه و یک :

لبم را تر کردم و با تردید به متین نزدیک شدم.
کمی نگاهش کردم، با عشق، با حسرت، با پشیمانی، با غم...
پتوی مسافرتی را باز کردم و تا نزدیکش شدم، آرنجش را پایین آورد و جدی نگاهم کرد.
دستپاچه گفتم:
- فکر کردم خوابی.
نیم خیز شد و روی مبل نشست، همانطور که میان موهایش دست می‌کشید تا مرتب‌شان کند، زیر لب گفت:
- برو وسایلتو جمع کن... میریم خونمون!
قلبم از لفظ خانه شور گرفت و گر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیرین

    1

    بهترین رمانه عاااااااالیییییی

    ۲ سال پیش
  • آوا

    1

    والا از نهفته تو رو خدا ، خیلی هم عالیه ، امکان نداره کسی این رمان رو بخونه و پیگیر نباشه ، البته ناگفته نماند شما این مدت مثل قبل بار گذاری نکردین و این به شخصه داشت من رو دلسرد میکرد .

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    خود کرده رو تدبیر نیست ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
کپی شد!