پارت هفده :

حامی کمر راست کرد و صاف نشست. نفس‌های عصبی‌اش تند و پرشتاب از سینه بیرون می‌آمد. سیگاری بین لب‌هایش گذاشت و فندک را روشن کرد. اولین کام را عمیق گرفت و همراه با بیرون دادن دود غلیظش، اشک به چشمانش نشست. با صدایی لرزان، میان گریه‌های آهسته‌ی مهوا گفت: خیال می‌کردم خیلی با هم رفیقیم... که بدون اجازه‌ی هم آب نمی‌خوریم. که اگه هیچکسی رو ندارم، یه مهوا دارم که جونمون به هم بسته‌اس.
از ج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    طفلی مهواا😔😔 کاش بتونه از یکی کمک بگیره مهوا جان دمتگرم ک بلاکش کردی 😂

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    وای باور کنید وقتی رمان بازکردم دیدم چندتا پارت رایگان شده اول کا فکر کردم رمان اشتباهی باز کردم دوباره رمان و بستم و باز کردم دیدم نه درسته

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    چقدرحیف که قراررایگان برداری حداقل میشه جاش سکه ایی بشه البته بازهرجورواسه شمامناسب 😔

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    سلام عزیزم، اینکه دوباره رایگان ادامه بدم یا نه، بستگی به مخاطبم داره. اگر لایک و کامنتا زیاد بشه، منم جبران می‌کنم. اگر بخواد همینطور سکوت و بی‌تفاوتی باشه که شرمنده. فعلا توی مهرماه پارت رایگان ندار

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    بلابه دورمهواعاشق آرش بشه دوست بدونم تفاوت اخلاق آرش باامیرچقدر🙏

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    رازبزرگ مهواچی میتونه باشی که انقدرمیترسه حامی ترکش کنه حامی چیکارکرده که تا پای چوبه دار رفته بیچاره حامی که زجری میکشه مهوا چی رو داره پنهون میکنه هیجانی داره میشه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    بخداانقدرتعجب کردم اومدم دیدم چندپارت بازشده خیلی خوش حال شدم مرسی

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی نگار جونم ❤️❤️💋💋واقعا چه رازی که به هیچ *** نگفته و وقتی حامی بفهمه ترکش میکنه🤔وایسی آرش و امیر دوقلو هستن😍

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    بله... دوقلوی همسان هستن😍 ممنون از همراهی و انرژیت عزیزم❤🌹

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    ❤️🌷

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    🙏🌹❤

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    خدا کنه ستاره بتونه به مهوا کمک کنه تا یه مقدار از مشکلاتش حل بشه بنده خدا خیلی دست تنهاست ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون از همراهی و نظرت عزیزم🙏🥰🌹

    ۲ سال پیش
  • محیا

    0

    راز بزرگ مهوا چیه که به هیچکسی نمیگه این دختر چی رو پنهون میکنه

    ۲ سال پیش
کپی شد!