پارت چهارده :



بیرون رستوران هوا خیلی بهتر بود، اون‌جا می‌تونستم راحت‌تر نفس بکشم و به این فکرکنم که کسی که عاشقشم به کسی جز خودش اهمیت نمی‌ده...
پشیمون بودم که چرا به حرف بابا گوش کردم و گذاشتم تنها تو خونه بمونه، شاید اگه اون بود بحثی هم بین من و مینا پیش نمیومد. اصلاً از وقتی که خونه و زندگیمونو به امون خدا ول کرده بودیم رفتار مینا هم زمین تا آسمون عوض شده بود.
به ماشین که رسیدم با در

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    نکنه گوشیش رو جنا برداشته باشن،پیام رو سیاوش نفرستاده باشه😱🙏

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
  • ...

    4

    چه قدر بی معرفته میلاد، اون همه سیاوش براش زحمت کشید حالا یه ناکجاآباد برو ولله

    ۲ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    سیاوش به خاطر گندکاریاش یکم رو اعصاب میلاده، ولی تهش هیچوقت تو هیچ موقعیتی ولش نمیکنه. فقط زبونی بد میگه از اخلاقش. خداییشم پسر با اخلاقی از بعضی جهات حساب نمیشه🤦

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    2

    دمتون گرم ..ممنونم

    ۲ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    خواهش می کنم ❤️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    پارت بعدی کی گذاشته میشه؟

    ۲ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم مشخص نیست تو اولین فرصت می‌زارم ❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️