پارت چهل و نهم :

***
کلید را وارد قفل کردم که کسی از پشت به چادرم چنگ زد.
وحشت زده به عقب برگشتم که چهره‌ی احسان روبه‌رویم قرار گرفت!
هول کردم و به لکنت افتادم:
- چ... چادرم رو ول کن!
چادرم را رها کرد و آرام پرسید:
- چته؟ گریه کردی؟
بوی خوبی نمی‌داد، همان بویی که... .
- تو اینجا... اینجا چیکار می‌کنی؟
سرش را روی شانه‌اش کج کرد و جز جز صورتم را از نظر گذراند:
- قدرتو ندونستم...

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!