پارت دویست و سی و پنجم :

متعجب تای ابرویی بالا انداخت و پرسید:
-دماغت رو عمل کردی؟
نخودی خندیدم و جواب دادم:
-آره، عجیبه؟
اگر بگویم کم مانده بود چشم‌هایش از کاسه‌ی سرش بیرون بزند، دروغ نگفته‌ام. نگاهی به سرتا پایم انداخت و با همان حیرت گفت:
-چی‌کار کردی با خودت که این‌قدر لاغر شدی؟
از تغییراتم راضی بودم. برق حسادت دو نگاه مریم می‌درخشید. این‌بار بلندتر خندیدم و جواب دادم:
-وسط حیاط ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️