پارت دویست و بیست و نهم :

در لحظه قدرت به دستم برگشت. چیزی که با لب‌هایم مماس بود را دودستی چسبیدم و کلِ آن مایع را بلعیدم.
سپس آن جسم را به گوشه‌ای انداختم و نفس عمیقی کشیدم. سنگینی‌ای که روی قفسه‌ی سینه‌ام بود، به کل از بین رفت.
پلکی زدم و به سقفِ بتنی خیره شدم و هم‌زمان برگشتنِ قوا به عضلاتِ تنم را احساس می‌کردم. این دیگر چجور معجزه‌ای بود؟ انگار خوردن خون مرده را زنده می‌کرد.
مجدد نفس عمیقی کشید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️