پارت دویست و سوم :

فضای اتاق بیشتر از آن ساختمان متروکه وحشت‌زده‌ام کرد. جایی بود شبیه بیمارستان مجهز! باورم نمی‌شد در آن ساختمان چنین اتاقی وجود داشته باشد.
مردِ قد کوتاه و کچلی به محض ورودم به اتاق با لحنی سرزنده و بشاش گفت:
-به گیلدا خانوم، خوناشام قاتل و فراری ما!
غیر از آن مرد، هفت مرد دیگر نیز در اتاق حضور داشتند. سه نفر از آن‌ها گان به تن داشتند و مشخص بود منتظر عمل جراحی هستند. یک نفرشان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!