پارت دویست :

چنان نعره‌ای زد که از جا پریدم و ریتم ضربان قلبم اوج گرفت:
-زنیکه‌ی هرجایی هیچ معلوم هست داری چه غلطی می‌کنی؟
از لفظی که به کار برده بود، چشم‌هایم گرد شد و با ناباوری پرسیدم:
-با منی؟
چنان دادی زد که حس کردم قلبم لحظه‌ای تپیدن را از یاد برده است:
-پس فکر کردی با کدوم خری‌ام؟ هرجایی تر از خودتم سراغ داری؟! ننه بابای اسکول من رو گول زدی و خودت رو بند من کردی که عقدت کنم و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریبا

    0

    ممنون نویسنده جون😘😘😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!