گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت صد و نود و نهم :
چشم بستم، به پشتی صندلی تکیه دادم و با تمام وجودم به صدای گوشنوازِ باران گوش سپردم.
آخرین روزهایی بود که قرار بود با این هیکل و این قیافه سر کنم. دو روز دیگر من آرتمیس میشدم با چهرهای جذاب و زیبا و اندامی خیره کننده و دلربا.
بعید میدانستم هیچوقت دلم برای این چهره و اندام تنگ شود. با شنیدنِ حرفهای اطرافیانم که من را همیشه چاق و زشت و خیکی و کلی الفاظ زشک و رکیک صدا میزدند و
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
